|
بنام خدای آفریننده زمین و زمان

روحش شاد و يادش گرامي باد
زندگینامه شهید سید کاظم موسوی از کتاب نگاهی به میامی نوشته محمد اسدی
    
شهید سید کاظم موسوی فرزند میرزا موسی فرزند آیت الله حاج میرزا حسن فرزند حاج سید اسماعیل فرزند سید باقر فرزند سید میر موسی از نوادگان سید داود در سال 1313 شمسی در میامی متولد شد دروس مقدماتی را نزد پدر بزرگوار خود مرحوم آیت ا... حاج میرزا حسن آموخت و از سن 13 سالگی در مشهد مقدس وارد حوزه علمیه شد. دروس فقه و اصول و مقدار از درس خارج را در آنجا فرا گرفت و در سال 1341 شمسی از مشهد مقدس به تهران مهاجرت نمود و در مدرسه محمودیه تهران به تدریس علوم دینی پرداخت در سال 1342 وارد دبیرستان علوی شد و به تدریس دروس دینی و عربی اشتغال ورزید وی همزمان با تدریس تحصیلات عالیه دانشگاهی را ادامه داد و تا کسب مدرک دکتری پیش رفت شهید سید کاظم موسوی با کمک مرحوم رضا روزبه کتاب« عربی آسان را تالیف و تدوین نمود و با ارائه این روش گامی موثر در امر آموزش نوین عربی برداشت ونیز به تصحیح برخی کتب خطی پرداخت از جمله به تصحیح و چاپ دیوان مرحوم کمپانی اقدام نمود. این روحانی وارسته و استاد فرزانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مقام معاونت وزارت آموزش و پرورش رسید و سرانجام در واقعه هفتم تیر 1360 شمسی به شهادت رسید.
آشنایی با خاندان موسوی در میامی
شهید حاج سید کاظم موسوی فرزند حاج میرزا موسی فرزند آیت الله حاج میرزا حسن فرزند حاج سید اسماعیل فرزند سید باقر فرزند سیدموسی از نوادگان سید داود است . مقبره سید داود در خور زیارتگاه اهل محل است.
میر موسی:که از نوادگان سید داود است در حدود اواخر دوره قاجاریه از خور به شاهرود مهاجرت کرده و ساکن می شود وی با چند تن از برادرانخود به کار تجارت می پردازد و از این راه صاحب ثروتی می شود. میر موسی از میامی دختری را به همسری انتخاب می کند و بعد از ازدواج به میامی عزیمت کرده و ساکن می شود.
سید باقر فرزند بزرگوارش در حدود 120 سال پیش وصیت نامه ای نوشته است که در ان فرزندان خود را به تقوای الهی سفارش می کند . این وصیت نامه که به خط شکسته تستعلیق نوشته شده به صورت توماری است به عرض تقریباً 20 سانتیمتر و به طول تقریباً 5/3 متر .
فرازهایی از آن را با هم مطالعه می کنیم:
«... وصی خود قرار داد اولاد اکبر خود حاج سید اسماعیل را که بدین وصیت نامه عمل نماید:
اولاً وصیت می کنم تو را به تقوا و پرهیزکاری
و بر تو باد نماز در اول وقت...
و بزرگت از خود را حرمت نمائید. در کمال ادب در مجالس بنشنید و البته از انفاق فی سبیل ا... کوتاهی نکنید...
التماس دعا اجمعین
بتاریخ محرم الحرام هزار و سیصد و پنج الهجریه النبویه . سنه 1305 قمری (مهر سید باقر)
حاج سید باقر: مردی خیر و ثروتمند بود او چند بنای خیریه و عمرانی در میامی بنا کرده است . غسالخانه سنگی و مجموعه مسکونی معروف به « کوچه آقایان» از آثار عمرانی اوست . این مجموعه دارای حصار بلند، منازل وسیع با درب ورودی بزرگ به صورت دروازه ای در ابتدای کوچه بن بست تعبیه شده است که به نام (سردر) معروف است.
سید باقر چهار فرزند داشت: 1- حاج اسماعیل 2- حاج میرزا سیف الله 3- حاج میر اسدا... 4- حاج میرزا حسن . این چهار برادر بناهای خیریه ای از خود به یادگار گذاشته اند. از جمله حمام میامی است که وقف عموم مردم می باشد و هم اکنون مردم شهر از این بنای مستحکم وهمگانی استفاده می کنند.
حاج سید اسماعیل: در زمان حیات خود اقدام به ساخت بناهای خیریه ای نمود. آب انبار آقایان و مسجد آقایان را در جوار مجموعه مسکونی آقایان در سال 1313 قمری ساخته است .
سیداسماعیل دو فرزند ذکور داشت به نام های: آیت الله حاج میرزا حسن و حاج میرزا ابراهیم که مرجع امور شرعی واجتماعی منطقه بودند.
آیت الله حاج میرزا حسن: در میامی پیش نماز مسجد آقایان بود و از استاد بزرگوار خود مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی حکم اجتهاد داشت . مرحوم شیخ محمد حسین جلالی شاهرودی پیش نماز مسجد ابوالفضل شاهرود در کتاب( و فیات العلما یا دانشمندان اسلامی) می نویسد«... میامی همیشه کانون علما بوده و هست مانند مرحوم حاج میرزا حسن و حاج میرزا ابراهیم و آقا زاده های این دو بزرگوار...» شجاعت و سخاوت مرحوم حاج میرزا حسن زبانزد خاص وعام بود . راویان محلی به تائید فرزندان بزرگوار آن مرحوم می گویند:« در واقعه حذف حجاب که به دستور رضا شاه قرار بود توسط بخشدار وقت حذف حجاب برگزار شود. مرحوم آیت الله حاج میرزا حسن مخالفت خود را با قاطعیت اعلام می کند و می گوید: میرزا حسن کسی نیست که از بخشدار و رضا شاه بترسد... »
آیت الله حاج میرزا حسن شش فرزند ذکور داشت به نام های: حاج میرزا احمد حاج میرزا موسی، میرزا ابوالقاسم، حاج سید مرتضی( امام جمعه میامی) حاج سید محمود، و سید اسدالله . اهالی منطقه از ارشاد ومواعظ این بزرگواران روحانی پیوسته مستفیض بوده اند.
حاج میرزا موسی: پدر بزرگوار شهید حاج سید کاظم موسوی است و در میامی ساکن بود مردم منطقه در انجام امور اجتماعی ومسائل شرعی خود از وجود این روحانی بزرگوار بهره مند می شدند. شهید سید کاظم موسوی فرزند ارشد ایشان بود.
شهید سید کاظم موسوی: فرزند ارشد حاج میرزا موسی است وی در تمام عمر با برکت خود با نهایت خضوع و خشوع تا حد مطلوب به پدر بزرگوار و مادر گرامی خود احترام می گذاشت و این خلق نیکو یکی از خصلت های برجسته ی آن شهید والامقام است .
تولد و کودکی
در اولین روز تیر ماه سال 1314 شمسی در میامی در خانواده ای روحانی از مادری مومنه و صالحه کودکی به دنیا آمد که پدر بزرگوارش نام او را سید کاظم نهاد و چه اسم با مسمایی برای شخصی که همه عمرش را با متانت ، وقار و آرامش سپری کرد. هرگز کسی او را در حال خشم و پرخاش ندید، به یاد می آوریم آیه شریفه 128 از سوره آل عمران که می فرماید« آنانکه انفاق می کنند در خوشی وناخوشی و فرو بردند گمان خشم وعفو کنندگان از مردمان، و خدا دوست دارد نیکو کاران را»
مادر گرامی این نوزاد ، نهایت سعی خود را در پرورش فرزند خود داشت ، پدر بزرگوارش نیز در مراقبت و تربیت این کودک بسیار دقیق و دور اندیش بود. وی فرزندش را از سن شش سالگی به مکتب خانه محل« مکتب خانه ملا ربابه » سپرد در مکتب خانه از همان دوران کودکی نشانه های بزرگی در او پیدا بود، نظم پاکیزکی وهوش سرشار وی آینده روشنی را برایش نوید می داد.
همدرسان او از جمله عموی بزرگوارش آقای سید اسدا... موسوی می گوید:«... از همه ما با هوش تر بود. ملا هر درسی که می گفت او به سرعت فرا می گرفت احتیاجی به تکرار کردن برای او نبود. حافظه ای قوی داشت .یک روز نزد پدرم مرحوم آیت ... حاج میرزا حسن سوره ای قران را در حالیکه 6 یا 7 ساله بود از حفظ خواند. من هم سوره ای از حفظ خواندن آن وقت مرحوم آقا به هر کدام از ما یک اسکناس یک تومانی جایزه داد . البته شهریه مکتب خانه ، آن روزها کمتر از این مبلغ بود.
از سجایای اخلاقی سید کاظم در کودکی، نزاکت آرامش ادب و فروتنی بود در بین شاگردان او اول کسی بود که نمازش را همیشه سر وقت می خواند. برخی شاگردان فقط در مکتب خانه برای آموزش نماز می خواندند و گاهی هم در منزل نماز می خواندند. اما سید کاظم از همان دوره تحصیل در مکتب خانه یعنی از سن تقریباً 6 یا 7سالگی نمازش را مرتب و سر وقت می خواند .
دوره نوجوانی و جوانی
هوش بسیار، استعداد سرشار ، عشق و علاقه سید کاظم به تحصیل عموی بزرگوارش حاج سید مرتضی موسوی را که خود طلبه ای در مشهد مقدس بود بر آن داشت تا از محضر پدر بزرگوار خود مرحوم آیت ا... حاج میرزا حسن درخواست نماید سید کاظم را که سیزده ساله بود، برای ادامه تحصیل به مشهد مقدس ببرد مرحوم آقا با این درخواست موافقت کرده و سرپرستی سید کاظم را در مشهد مقدس به عمویش سید مرتضی موسوی واگذار نمود.
سید کاظم با استعداد فراوانی که داشت در حوزه به سرعت درخشید و مورد توجه اساتید حوزه قرار گرفت از آنجا که دقت و درایت کافی داشت تقریرات درس مرحوم آیت الله میلانی به او واگذار شد.
مراحل تحصیل
در میامی: از سن 6 یا 7سالگی به مکتب خانه محل می رفت و خواندن قرآن و برخی کتب قدیمی را که آموختن آن در مکتب خانه ها معمول بود فرا گرفت.
1- در مشهد مقدس: از سن 13 سالگی وارد حوزه علمیه شد و در مدرسه سلیمان خان به تحصیل پرداخت، او دروس مقدماتی و ادبیات را نزد اساتید بزرگی چون ادیب نیشابوری آموخت، رسایل و مکاسب و مقداری کفایه را نیز در محضر حاج شیخ هاشم قزوینی گذرانید . چند سالی هم درس خارج را نزد حضرت آیت الله میلانی خواند و تقریرات درس آن استاد بزرگوار را به عهده گرفت.
2- در تهران : از سال 1342 به بعد ضمن اشتغال به کار دروس دانشگاهی را شروع کرد و دوره تحصیلات فوق لیسانس را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی ، رشته زبان و ادبیات فارسی عربی درتاریخ 27/8/1350 به پایان رسانید و به این ترتیب بضاعت علمی خود را در حوزه علمیه به حد اجتهاد و در دانشگاه به حد دکتری رسانید.
اشتغال و مسئولیت ها
مسئولیت تقریر درس حضرت آیت الله میلانی، در مدرسه سلیمان خان مشهد مقدس از سال 1327 به بعد
1-تصحیح کتب خطی و آماده سازی برای چاپ و همکاری با انتشارات آخوندی تهران از سال 1342 به بعد
2-مدرس حوزه علمیه محمودیه – تهران از سال 1342 به بعد
3-دبیر دینی و عربی دبیرستان علوم – تهران از سال 1342 به بعد
4-مسئولیت اداره انجمن اسلامی (خواهران) تهران از سال 1349 به بعد
5-موسس مدرسه راهنمایی دخترانه روشنگر – تهران در سال 1350
6-موسس دبیرستان روشنگر- تهران در سال 1353 شمسی
7-نماینده امام در وزارت آموزش و پرورش در سال 1358 شمسی
8-مشاور عالی وزارت آموزش و پرورش در زمان تصدی شهید محمد علی رجایی
9-عضویت دادگاه تجدید نظر اداری
10-عضویت شورای انتخاب نشریه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
11-عضویت شورای سازمان پژوهشی و برنامه ریزی آموزشی – تهران
13-عضویت شورای سازمان نوسازی و توسعه و تجهیز مدارس- تهران
14-معاونت پژوهشی وزارت آموزش و پرورش در کابینه شهید رجایی
آثار علمی
الف) تصحیح و چاپ کتب معتبر دستنویس
1-تصحیح دیوان مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به علامه کمپانی
2-تصحیح ارشاد- شیخ مفید
3-تصحیح مجلات اول تا چهاردهم کتاب بحار الانوار ملا محمد باقر مجلسی
4-تصحیح تحشیه و تخریج مجلات سی و پنجم تا چهل و دوم کتاب بحار الانوار ملا محمد باقر مجلسی
5-تصحیح و تفسیر مقتنیات الدور
6-تصحیح ادب النفس
7-تصحیح شواهد
8-تصحیح مجمع البیان
ب) تالیفات:
1 - عربی آسان؛ جلد اول که گامی مهم در امر آموزش و روش تدریس جدیدعربی و به سرعت مورد توجه وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت و این روش در مدارس راهنمایی و دبیرستان های کشور رایج شد
مشخصات این کتاب به شرح ذیل است:
نام کتاب: عربی آسان- جلد اول
تالیف: استادان سید کاظم موسوی و رضا روزبه
چاپ : شانزدهم
تعداد 3000 جلد
چاپ: بهمن
شابک: 0-06-6640-964
کانون انتشارات محمدی؛ تهران، خیابان جمهوری اسلامی تلفن 3118635
شهید سید کاظم موسوی در مقدمه عربی آسان می نویسد:
« باسمه تعالی- در سالهای آخر حیات استاد روزبه(ره) کتاب عربی آسان در حوزه های علمیه و جلسات مذهبی رواج شایسته ای یافت و احساس شد که باید در قالب جدیدی با قواعد بیشتر عرضه شود و بدین منظور به تجدید نظر وتکمیل و قواعد اقدام شد ولی در اثر فقدان مرحوم استاد مدتی متوقف گشت و سپس تدریجاً در طی یکسال، جلد اول آماده شد و به طبع آن مبادرت گردید.
2) مشخصات کتاب عربی آسان جلد 2 به این شرح است:
نام کتاب: عربی آسان جلد 2
چاپ اول: سال 1348 در 3000 نسخه
چاپ دوم: سال 1350 در 5000 نسخه
چاپ سوم: سال 1350 در 2000 نسخه
شماره ثبت کتابخانه ملی: 1251-10/11/50
3- مشخصات کتاب سهل الوصول( عربی آسان جلد3 و4)
سهل الوصول 1-2
کانون انتشارات محمدی
در پایان مقدمه این کتاب تاریخ تنظیم کتاب را سال 1357 ذکر نموده اند
مشخصات کتاب روش آسان در تعلیم قرآن
نام کتاب: روش آسان
نویسندگان رضاب روزبه – سید کاظم موسوی
چاپ پانزدهم: 1373
تیراژ: 5000 جلد
چاپ: مزوی، این کتاب طی شماره 1691 مورخ 8/12/51 در کتابخانه ملی به ثبت رسیده است.
نامگذاری ها به یاد شهید
به پاس خدمات و یاد آن شهید بزرگوار برخی از جاهایی را که به نام ایشان نامگذاری کرده اند و ما اطلاع حاصل کرده ایم ذکر می شود:
1-در تهران ساختمان شماره 4 وزارت آموزش و پرورش واقع در خیابان ایرانشهر تهران به نام ساختمان شهید سید کاظم موسوی
2-در تهران خیابان پاسداران- خیابان گلستان پنجم به نام خیابان شهید سید کاظم موسوی نامگذاری شده است.
3-در تهران در منطقه آموزشی 12 مدرسه به نام شهید سید کاظم موسوی نامگذاری شده است.
4-در میامی مجتمع خدمات بهزیستی به نام شهید سید کاظم موسوی نامگذاری شده است.
5-در میامی مرکز بهداشتی درمانی به نام شهید موسوی نامگذاری شده است.
6-در میامی یکی از سازمان های کشاورزی به نام شهید سید کاظم موسوی نامگذاری شده است

وقایع انفجار دفتر حزب، از خاطرات آیت ا... هاشمی رفسنجانی
از صفحه 521 کتاب عبور از بحران -60
«... آقای صانعی بزرگ با لحنی آرام و مملو از نگرانی و اضطراب گفت: می گویند انفجار عظیمی که جنوب تهران را لرزانده، دردفتر مرکزی حزب رخ داده و بخشی از ساختمان را ویران کرده و صدای آژیر آمبولانسها و آتش نشان ها و ضجه مردم همه چیز را تحت الشعاع گرفته و دود و غبار از سرچشمه به آسمان می رود.
هر کس دیگر هم جای من بود با این مقدار خبر فاجعه را به بزرگی خودش در آن لحظه تصورنمی کرد هر چند بدبین و وسواسی تا چه رسد به من که اصولاً آدم خوشبینی هستم تا در قعر حادثه قرار نگیرم. مصیبت را همیشه کوچک و نعمت را بزرگ می بینم.
البته خیلی ناراحت شدم . اما نه به اندازه وسعت فاجعه و حجم مصیبت، فوراً خبر را به احمد آقا منتقل کردم و بحث مان عوض شد و تصمیم این شد که احمد آقا زودتر به منزل برود که امام در خانه تنها نباشد و بر کیفیت انتقال خبر به امام وتماس مردم با بیت و برخورد بیت کنترل داشته باشند از مهمترین نگرانی ها وضع قلب امام بود که در صورت وسعت و عمق فاجعه حداکثر ظرافت در کیفیت خبر به محضر امام لازم بود گرچه بعداً یکبار دیگر معلوم شد روح امام بزرگتر و روحیه ایشان قویتر از حد تصور ماست، حتی بعد از ناراحتی قلبی اخیر.
احمد آقا رفت و من کنار تلفن نشستم همان دو سه تماس اول به کلی روحیه ام را افسرده کرد واهل خانه پی به اضطرابم بردند و دورم جمع شدند . معلوم شد انفجار در همان سالن جلسه بوده و آن هم در حالیکه جلسه شکل گرفته و تقرباً همه جا جمع شده اند روشن است که توقع نداشتم به آسانی افرادی را پیدا کنم که بطور طبیعی در آن جلسه نباشند و بتوانند طرف صحبت های لازم آن لحظه من باشند. هر کس را به خاطر می آوردم می دیدم عضو جلسه است.
در شب حادثه از منزل با اینکه و آنجا تماس گرفتن تا خبری بگیرم یک لحظه گوشی را روی تلفن گذاشتم ولی دستم را جدا نکرده بود که به محض خطور یک آدم مناسب به ذهنم نمره اش را بگیرم تلفن زنگ زد تلفن مثل حالت برق گرفتگی مرا لرزاند و نمی دانم چرا؟ صدایی از آن طرف می آمد که خیلی برایم زیبا بود و لذت بخش و باور نکردنی که یک لحظه همه غصه ها را از خاطرم برد صدای دکتر باهنر بود، بم ، گیرا و مضطرب.
باور نکردنی ، چون ایشان را در آخرین لحظه در حزب دیده بودم و بنا داشت بماند و در جلسه شرکت کند گیرا مثل همیشه و لذت بخش برای اینکه سالم ماندن ایشان می توانست دلیل خوبی برای سالم ماندن خیلی ها از جمله آقای بهشتی باشد. گرفتگی و اضطراب هم که برای شما معلوم است ؟چرا. گرچه ماجرا تا آن لحظه بخوبی هنوز معلوم نبود. حتی ایشان هم هنوز کار به کجا می کشدو کی می ماند و کی نمی ماند. می دانست عجله دارم بفهمم و ایشان هم مثل من خوشحال شد که من زنده ام . مطمئن نبود که من در جلسه نبودم . از دربان شنیده بود که من خارج شده ام و به امید اینکه همدردی و همدلی پیدا کند تلفن مرا گرفته بود.
فوراً شروع کرد به گفتن و گفت:
داشتم می رفتم داخل جلسه بیرون سالن به درخشان( شهید) برخوردم دو سه کلمه با هم حرف زدیم. دید خیلی خسته ام – دکتر باهنر وقتی که خسته می شد قیافه و چشمانش خیلی روشن خستگی را نشان می داد ، معمولاً آن قدر کار می کرد که به این حال می افتاد- اصرار کرد که به آن جلسه نیا و برو استراحت کن آمدم نزدیک درب بزرگ همان لحظه که می خواستم سوار ماشین شوم. انفجار رخ داد. شعله آتش تا کنار در خروجی رسید و شیشه های ساختمان وسط شکست. دیوارهای سالن و سقف یکپارچه پائین آمد و تمام حضار را زیر گرفت و برق خاموش شد ، صدای ضجه و استغاثه و ذکر دعا از زیر آوار به گوش می رسید با وسایل دستی ممکن نیست سقف را از روی عزیزانمان برداریم. آتش نشانی آمده و جرثقیل حاضر شده که سقف را یکپارچه بر دارد. با سرعت دارند کار می کنند از کنار ساختمان چند نفر را بیرون آورده اند زخمی شهید و بیهوش و... انبوه جمعیت مانع از حرکت ابزار است و نظم را بر هم می زنند و کسی نمانده که بتواند کنترل و اداره کند و شهربانی ، بهداری، حزبیها و مردم هر یک به نحوی دست در کارند در عین حال خطر ضد انقلاب هم وجود دارد و مردم نمی گذارند چهره های سرشناش در محوطه بمانند با زور و التماس آنها را از صحنه بیرون می برند.
تصمیم گرفته بودم به حزب بروم ایشان به شدت منعم کرد و تلفن های دیگر منجمله وزیر بهداری دکتر منافی و آقای بادامچیان وصل شد و همین مطالب را با کمی اختلاف گفتنو در خانه ماندم مثل یک زندانی که دایم خبرهای بد می شنود. ستادهایی در نزدیکی دفتر حزب برای اداره کار اخراج عزیزان از زیر آوار و انتقال مجروحان به بیمارستان و سایر کارهای لازم تشکیل شده بود.
ستادها و افراد متفرقه لحظه به لحظه اخبار و پیشرفت کار را بمن می دادند ولی اخبار مختلف و متضاد بود. مصدومان را شناسایی می کردند و وضع حال آنها را می گفتند . در بسیاری از موارد گزارشها یکدیگر را نقض می کرد خبر سلامت شهادت جراحت در مورد اکثر افراد می رسیدونمی شد به هیچ یک مطمئن شد مثل اینکه تعمدی در کار بود که خبر شهادت شخصیت ه ای حساس چون شهید بهشتی را به من نگویند و با اینکه ادعای رویت جسد یا سالم می شد به خاطر تضاد اخبار قابل اطمینان نبود. حتی یکبار گفتند ایشان را سالم بیرون آوردند و در جایی مطمئن حفاظت می کنند و به من پیشنهاد شد به ملاقات ایشان بروم ولی خیلی زود نسخ این خبر رسید.
شاید هم تعمدی در کار نبوده وممکن است تارکی ؛ شلوغی عدم مدیریت واحد اخلال ضد انقلاب و شایعه سازی ها چنین وضعی را پیش آورده باشد.
بالاخره نزدیک ساعت 2 بعد از نصف شب خبر مطمئنی از شهادت آقای بهشتی آمد شاید از ناحیه شهید رجایی نخست وزیر که راستی که کمرم را شکست و برای چند لحظه دنیا را سیاه دیدم و خیال کردم دارمدور خودم می چرخم. و...
آیــت ایـــثار جــــان در راه جانانی شهید
شادمان از لـــطف بــی پایان یزدانی شهید
سرخ تر از لاله هایـــی سبــز تر از زندگی
آفتاب گرم مهر وماه تابانــــی شهیــــــــد
چشمه جوشان عشقی، جــاودانی ، زنده ای
باور آئین ما، تفســــیر قــــرآنی شهیــــد
یادگار سرخ هجرت امــــتداد خــــط سبـز
برکه آیینه ها، انــــوار ایمـــــانــــی شهید
موج اقیانوس عشقـــــی در ره دریـــا دلی
فوق دریا، وسعت بی حـــد و پــایانی شهید
پرچم آزادگان رنگین زخون پـــاک تو است
چون زلال چشمه سار و روح بـارانی شهید
با تشکر فراوان از آقای محمد اسدی
هرگونه كپي برداري از اين سايت با درج نام منبع بلامانع مي باشد
|