|
|
|
|
|
|
|
|
|
تقديم به همه دلهاي بيدار... |
|
|
|
|
جمعه, 11 آذر 1390 ساعت 13:30 |
|
ديروز شيطان را ديدم.
در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب ميفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميکردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص، دروغ و خيانت، جاهطلبي و ...
هر کس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تکهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد.
حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند.
موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم، فقط گوشهاي بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا ميکنم. نه قيل و قال ميکنم و نه کسي را مجبور ميکنم چيزي از من بخرد.
ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديکتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميکني. تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات ميدهد. اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند.
از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت....
ساعتها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبهاي عبادت افتاد که لا به لاي چيزهاي ديگر بود.
دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.
توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.
دستم را روي قلبم گذاشتم، نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم.
به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشکهايم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود
|
افزودن نظر
قدرت گرفته از جیکامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سیاماس فارسی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نوشته شده در 24 آذر 1390, 11.33 توسط گروه الغدير 
سيب درونسرخ بکران، طلاي سرخ گمنام ايران
تصاويري از سيب درون سرخ که در روستاي بکران از توابع شهرستان میامی واقع در شمال شرق مناطق مرکزي ايران، پرورش مي يابد.
در حالي که خبرگزاريهاي غربي خبرهاي متعددي درباره توليد سيب درونسرخ براي اولين بار در... نوشته شده در 17 بهمن 1389, 11.49 توسط گروه الغدير 
ارميان روستايي در 25 كيلومتري جاده ميامي - شاهرود
زيارتگاه :
همانطور كه در وجه تسميه روستا گفته شد ، زيارتگاهي در روستاي ارميان قرار دارد به نام عزیز ( ارميا ) اين زيارتگاه بين تعداد زيادي چنار قرار گرفته و از پاي اين چنارها جوي آب روان است و افرا زيادي چه از اهالي روستا و چه از اطراف... نوشته شده در 17 بهمن 1389, 10.30 توسط گروه الغدير 
آشنايي با فرهنگ- آداب و رسوم- تاريخ و ......
روستاي قدس (سرحد) میامی
مقدمه :
*******دهكده ها در واقع نخستين طليعه هاي تمدن زندگاني اجتماعي در زمان هاي گذشته اند كه با توطن اجداد ما در مكان هاي ثابت زراعتي پديد آمده اند . قديمي ترين دهكده ي جهان در غرب ايران بين جارامو و سارابين... نوشته شده در 07 تیر 1389, 19.39 توسط گروه الغدير  (( تَبَرک ))این بازی یک بازی حسی به شمار می شودتمامی افراد به صف می ایستند و یک نفر به عنوان برگزار کننده بازی انتخاب می شود.فرد برگزیده روی یک سکو می نشیند دست خود را قلاب می کند وافرد به صورت تبر ( با ضربه کم) بین قلاب ضربه می زنند و سریع دست خود را می کشند و فرد منتخب که آن (اُستا) می گویند... نوشته شده در 07 تیر 1389, 19.28 توسط گروه الغدير  (( گلی برچند )) افراد به دو گروه تقسیم می شوند و بنا به قرعه یک گروه در یک محل (دیوار) پشت هم به صورت قطاری به حالت 90 درجه خم شده و افراد گروه برگزیده با فاصله دور خیز میکنند وبه ترتیب روی افراد خم شده می پرند. و بلافاصله که تمامی افراد شدند یکی از افراد که به عنوان سرگروه انتخاب شده... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.57 توسط گروه الغدير  موقـعیت جغـرافـیاییمیامی در طول جغرافیایی 55 درجه و 39 دقیقه و عرض جغرافیایی 36 درجه و 35 دقیقه از خط استوا و در ارتفاع هزارو بیست و پنج (1025) متر از سطح دریاواقع است . کوه ها مجموعه ای از کوه های پراکنده درجنوب شهرمیامی واقع است ، بلندترین آنها کوه قبله نام داردکه ارتفاع آن 2700 متر است و درسمت شرق... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.55 توسط گروه الغدير  پیشـینه تاریـخی 1-پانصد سال قبل : وقفنامه دزی که یکی از اسناد معتبر و قدیمی است در سال 913 قمری یعنی تقریباً پانصد سال سال پیش تنظیم شده است و این بیانگر آن است که در آن زمان میامی باغستان های آباد داشته است . 2- هشتصد سال قبل : در کتاب فرهنگ جغرافیایی از تولیدات انگورمیامی تا 800 سال قبل یاد کرده است .... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.35 توسط گروه الغدير  صنایع دستی در قدیم قطیفه از مهمترین صنایع دستی این شهر بود، امروزه بارواج پارچه های جدید و پیشرفت صنایع ماشینی ، بافت قطیفه از رواج افتاده است . در گذشته زنان با چرخ ریسندگی نخ می تابیدند و از نخ به وسیله کاگاه های خانگی که شامل پایه ،ورده ،شانه ، نورد ، وماکو بود کرباس می بافتندواز کرباس ، پیراهن... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.33 توسط گروه الغدير  لباس های بومی در دوره قاجاریه مردان : کلاه نمدی یاکلاه پوستی و برخی کلاه نخی داشتند . عده ای به دور کلاه دستاری هم می بستند. قبای بلند به نام «الخالق» شال کمر، گیوه یا کفش چرمی ، دست دوز محلی داشتند. دردوره پهلوی به مرورلباس مردان تغییر کرد.کلاه نخی، کت بلند، شلوار بندی مشکی ، کفش بازاری دوز یا گیوه... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.23 توسط گروه الغدير  موقعـیت تاریـخیاز آن چه که در کتابهای تاریخی آمده است بر می آید که میامی در قسمت شرقی قومس واقع بوده است .« ... جغرافی نویسان غربقسمتی از شاه راه بین قریه های کنونی عباس آباد و لاسجرو را جزو ولایات جداگانه به رسم قومس دانسته اند و این همان ولایتی است که در کتاب ( ایزیدور خاراکسی) به اسم قومینسه دیده می... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.14 توسط گروه الغدير  مهمترین وقایع تاریخی 1- عبور شاه عباس ازمیامیمسافرت پیاده شاه عباس به مشهد موجب آبادی بسیاری از روستاهای مسیر راه و ایجاد کاروانسرا های بزرگ گردید.2- عبور ناصر الدین شاه قاجار از میامیدر روزجمعه نوزدهم محرم 1284 قمری برابر با1246 شمسی با قافله ای زیارتی از میامی می گذرد و گفته می شود در این سفر توجهی... نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.06 توسط گروه الغدير  میامی در سفر نامه ها کتاب مطلع الشمس را در سال 1301قمری بر مبنای سفر اول و دوم ناصر الدین شاه به خراسان نوشته است . محمد حسن خان صنیع الدوله در باره میامی که از صفحه 240و 242 مطلع الشمس شروع کرده می نویسد : اما میامی قریه ایست آباد شبیه به قصبه و دیواری با 16 برج دارد... بنای میامی به طرحی غیر متعارف... نوشته شده در 04 اردیبهشت 1389, 16.38 توسط گروه الغدير  توانمندی های میامی توانمندی عبارت است ازتواناییها و استعداد های فردی و محیطی که در یک جامعه وجود دارد. بدین معنی که برخی افراد دارای خلاقیت ها و استعداد هایی هستند که با مهیا شدن زمینه های محیطی این استعداد ها و خلاقیت ها بروز و ظهور می گردد . لذا بر این اساس توانمندی ها را به دو دسته بالفعل و... نوشته شده در 16 دی 1388, 19.12 توسط گروه الغدير 
نقشه راه های بخش میامی
علاقه مندان میتوانند از لینک زیر در گوگل ارث نقشه شهر میامی را ببینند
نوشته شده در 02 مرداد 1388, 03.41 توسط گروه الغدير  (( معو )) يكي از قديمي ترين والبته زيباترين بازي هاي محلي در ميامي ((معو)) مي باشد. اين بازي كه دربين مردم ميامي جايگاه بسيار دلچسبي راازآن خود كرده است با تشكيل بيش از 10نفربه بالا آغاز مي گردد. براي اين بازي هيچ وسيله يا مكان مناسبي ضروري نيست. نحوه بازي ابتدابراي بازي... نوشته شده در 01 تیر 1388, 23.24 توسط گروه الغدير  (( قايم دار جايم دار )) يكي از بازيهاي قديمي در ميامي ((قايم دار جايم دار)) است . اين بازي كه در بين مردم ميامي بسيار شيرين وجالب مي باشد تشكيل شده از تعداي از بازيكنان ويك عدد سنگ بسيار كوچك(به اندازه دانه تسبيح). اين بازي به اين... نوشته شده در 01 خرداد 1388, 15.16 توسط گروه الغدير  (( قوق به چو )) يكي ديگر ازبازيهاي جذاب محلي كه هم اكنون در بين جوانان وحتي خيلي از بزرگترها جاي دارد بازي قوق به چوب است.اين بازي تشكيل شده از يك عدد چوب ويك عدد توب مخصوص مي باشد . در اصطلاح محلي به توپ ((قوق ))مي گويند. اين... نوشته شده در 25 فروردین 1388, 13.53 توسط گروه الغدير  دليل نامگذاري شهرستان ميامي به اين نام نام آبادی ها وشهرهاریشه های متفاوتی دارد،وعوامل مختلفی مانند:مذهب،نژاد،عوامل جغرافیایی،رویدادهای تاریخی،شیوه زیست اقتصادی وغیره در نامگذاری آنها موثر است. باتحقیقاتی که انجام شده است... نوشته شده در 24 فروردین 1388, 13.48 توسط گروه الغدير 
کلمات اصیل فرومدی
کِلَنَه : بیخ ، بن و ریشه
بَدیَه : کاسه
لق لَو : نوعی ماهی تابه
جُل : زین
خِر جِوَلَه : پارچه ای پهن مخصوص حمل علوفه
عَلُوخُرَه :نصف بار هیزم
تُنُگ : نصف عَلُوخُرَه
تُنگُلی : کوزه کوچک
مَکو : نکن
درُ وَکِش : دررا ببند
خِر پَلو :... نوشته شده در 24 فروردین 1388, 13.45 توسط گروه الغدير 
چند نمونه از گویشهای محلی میامی
اِدنی یا اِنِدنی
( می دانی یا نمی دانی)
اِخوری یا اِنه خوری
( می خوری یا نمی خوری)
اِمی ی یا انه ِمیی
( می آئی یا نمی آئی)
اِنگیش یا اِننگیش
( به او می گویی یا نمی گویی)
اِنگفتش مِن دی یم
( من...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|