تبلیغات
روز شمار دهه اول محرم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
دوشنبه, 07 آذر 1390 ساعت 12:13

 دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم

بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم

فردا كه كسي را به كسي كاري نيست 
دامان
حسين اگر نگيرم چه كنم

 

 

فرا رسیدن ایام دهه اول محرم شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران با وفایش  را خدمت  آقا امام زمان (عج)  و  مردم شریف شهرستان میامیتسلیت عرض می نمائیم

 گروه تحقیق و پژوهش الغدیر 

روز شمار رویدادهای دهه اول محرم

روز دوم
1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.2
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.3
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"
اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

روز سوم
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6
2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7
3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"
مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."8

روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1.
شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.13

روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.
2.
در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14

روز هفتم
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2.
در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.17
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.20

روز نهم
1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .21
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.24

چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.27
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.28

روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام.
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت(29)

پاورقیها:
1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
2.
اللهوف، ص35.
4.
مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
5.
بحارالانوار، ج44، ص381.
6.
ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
7.
مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
8.
تاریخ طبری، ج5، ص410.
9.
بحارالانوار، ج44، ص386.
10.
او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
11.
عوالم العلوم، ج17، ص237.
12.
مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
13.
همان.
14.
بحارالانوار، ج44، ص386.
15.
انساب الاشراف، ج3، ص180.
16.
ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.
17.
وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.
18.
كشف الغمة، ج2، ص47.
19.
بحارالانوار، ج44، ص388.
20.
ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
21.
همان، ج2، ص89.
22.
انساب الاشراف، ج3، ص184.
23.
الملهوف، ص38.
24.
ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25.
الملهوف، ص39.
26.
نفس المهموم، ص230.
27.
الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28.
امالی شیخ صدوق، مجلس30.
29.
شعر از غلامرضا سازگار.

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 24 آذر 1390 ساعت 10:35
 

نظرات 

 
0 سلامخبر شهرستان میامی یکشنبه 20 آذر 1390 ، ساعت 10:14
چنانچه امکان دارد خبر شهرستان میامی را در پیوندها قرار دهید
http://khabarmayamey.blogfa.com/
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 پاسخمهدی دوشنبه 21 آذر 1390 ، ساعت 14:35
سلام
از اینکه تلاش میکنید تا اخبار این منطقه را بازگو نمایید و در شناسایی این شهرستان میکوشید سپاس گزاریم

ما برای لینک نمودن آدرس وبلاگ شما میباید اطلاع از مشخصات نویسنده وبلاک و یا مدیر آن داشته باشیم لذا خواهشمندیم اطلاعات ادمین وبلاگتان را یا در وبلاگ و یا برای ما ارسال نمایید
با تشکر
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 تقدیر و تشکرخبر شهرستان میامی سه شنبه 22 آذر 1390 ، ساعت 11:48
ضمن تقدیر از زحمات ارزشمند شما در معرفی میامی این شهرستان بزرگ و عالم پرور از شما تقاضا دارم وبلاگ
خبر شهرستان میامی را نیز در پیوندها قرار دهید
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 تقدیر و تشکرخبر شهرستان میامی سه شنبه 22 آذر 1390 ، ساعت 11:54
ببخشید که وقت شما را گرفتم نیازی به این امر نیست تقاضای من هم در راستای شناساندن میامی است و این را بدان من هیچ وقت نام سایت شما را از پیوندهایم حذف نخواهم کرد چون میامی را دوست خواهم داشت این موضوع را به اطلاع آقای مهدیان عزیز نیز برسان چون سیاست شما مانند هم است ایشان هم از این امر خود داری نمود و آفرین بر سایت جامع سمنان که ایشان این خطر را به خاطر میامی به جان خرید که یک ویلاگ خطرناک را در پیوندهای خود قرار داد
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 خسته نباشیدگروه الغدير سه شنبه 22 آذر 1390 ، ساعت 13:51
امیدوارم همینگونه باشد
تصمیم در هر زمینه ای برای این سایت با گروه است نه فرد خاصی
باز هم از اینکه میامی را دوست دارید متشکرم
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 پاسخ: تقدیر و تشکرمهديان چهارشنبه 23 آذر 1390 ، ساعت 19:29
با سلام خدمت دوست عزيز وگرامي(مدير خبرشهرستان ميامي) از اينكه اين همه به فكر شهرستان ميامي هستيد متشكريم.ولي چند نكته قابل تامل است:1-حضرتعالي به بنده امر فرموديد وبنده هم گفتم چشم ولي به شرط اينكه هويت حضرتعالي براي بازديد كنندگان روشن شود نه براي من زيرا برايم ضروري نيست چونكه تاحدودي حضرتعالي را ميشناسم كه چه قدر نسبت به ميامي احساس مسئوليت ميكنيد2-برايم جاي سوال است كه چرا اين مطلب را براي خودم درسايت شخصيم ننوشتيد يا به ايميلم تا اينكه دراين سايت به من بازگوكنند.3-همه ما دغدغه مان شهرستان ميامي هست پس چه فرقي مي كند كه لينك شويم يا خير4-شما فرموده ايد كه سايت جامع سمنان اين خطر!!!!را پذيرفته است.بنده هيچ گاه اين خطر را نمي پذيرم زيرا به حد كافي همانطور كه شما هم ميدانيد درمسلخ بعضي از دوستان قرباني شده ام.
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 پاسخ: تقدیر و تشکرمهديان چهارشنبه 23 آذر 1390 ، ساعت 19:29
6-براي من وخيلي از همشهريان جاي سوال است كه چرا نام اخبار شهرستان ميامي را شماانتخاب كرديد .البته خدارا شاكرم كه سايت جامع اخبار شهرستان ميامي دربين مردم طرفدار وخواننده خود را پيدا كرده است ولي اي كاش نام ديگر براي وبلاگ خود كه خود بنده از خوانندگان آن هستم پيدا مي كرديد تا اين تناقص گويي ها به وجود نيايد
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 
 
0 شاهوار نتmaha چهارشنبه 14 دی 1390 ، ساعت 18:19
سلام جناب مهدیان
از اینکه به وبم سر زدید ممنون. با افتخار لینکتون کردم اگر دوست داشتین با عنوان استان شاهوار لینکم کنید.
مر30
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
 

افزودن نظر






قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

نوشته شده در 24 آذر 1390, 11.33 توسط گروه الغدير
سيب درون‌سرخ بکران، طلاي سرخ گمنام ايران     تصاويري از سيب درون سرخ که در روستاي بکران از توابع شهرستان میامی واقع در شمال شرق مناطق مرکزي ايران، پرورش مي يابد. در حالي که خبرگزاري‌هاي غربي خبرهاي متعددي درباره توليد سيب درون‌سرخ براي اولين بار در...
نوشته شده در 17 بهمن 1389, 11.49 توسط گروه الغدير
ارميان روستايي در 25 كيلومتري  جاده ميامي - شاهرود زيارتگاه : همانطور كه در وجه تسميه روستا گفته شد ، زيارتگاهي در روستاي ارميان قرار دارد به نام عزیز ( ارميا ) اين زيارتگاه بين تعداد زيادي چنار قرار گرفته و از پاي اين چنارها جوي آب روان است و افرا زيادي چه از اهالي روستا و چه از اطراف...
11474.66666666667
نوشته شده در 17 بهمن 1389, 10.30 توسط گروه الغدير
آشنايي با فرهنگ- آداب و رسوم- تاريخ و ...... روستاي قدس (سرحد) میامی مقدمه :‌ *******دهكده ها در واقع نخستين طليعه هاي تمدن زندگاني اجتماعي در زمان هاي گذشته اند كه با توطن اجداد ما در مكان هاي ثابت زراعتي پديد آمده اند . قديمي ترين دهكده ي جهان در غرب ايران بين جارامو و سارابين...
نوشته شده در 07 تیر 1389, 19.39 توسط گروه الغدير
 ((  تَبَرک   ))این بازی یک بازی حسی به شمار می شودتمامی افراد به صف می ایستند و یک نفر به عنوان برگزار کننده بازی انتخاب می شود.فرد برگزیده روی یک سکو می نشیند دست خود را قلاب می کند وافرد به صورت تبر ( با ضربه کم) بین قلاب ضربه می زنند و سریع دست خود را می کشند و فرد منتخب که آن (اُستا) می گویند...
نوشته شده در 07 تیر 1389, 19.28 توسط گروه الغدير
  ((   گلی برچند    )) افراد به دو گروه تقسیم می شوند و بنا به قرعه یک گروه در یک محل (دیوار) پشت هم به صورت قطاری به حالت 90 درجه خم شده و افراد گروه برگزیده با فاصله دور خیز میکنند وبه ترتیب روی افراد خم شده می پرند. و بلافاصله که تمامی افراد شدند یکی از افراد که به عنوان سرگروه انتخاب شده...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.57 توسط گروه الغدير
موقـعیت جغـرافـیاییمیامی در طول جغرافیایی 55 درجه و 39 دقیقه و عرض جغرافیایی 36 درجه و 35 دقیقه از خط استوا و در ارتفاع هزارو بیست و پنج (1025) متر از سطح دریاواقع است . کوه ها مجموعه ای از کوه های پراکنده درجنوب شهرمیامی واقع است ، بلندترین آنها کوه قبله نام داردکه ارتفاع آن 2700 متر است و درسمت شرق...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.55 توسط گروه الغدير
پیشـینه تاریـخی 1-پانصد سال قبل : وقفنامه دزی که یکی از اسناد معتبر و قدیمی است در سال 913 قمری یعنی تقریباً پانصد سال سال پیش تنظیم شده است و این بیانگر آن است که در آن زمان میامی باغستان های آباد داشته است . 2- هشتصد سال قبل : در کتاب فرهنگ جغرافیایی از تولیدات انگورمیامی تا 800 سال قبل یاد کرده است ....
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.35 توسط گروه الغدير
صنایع دستی  در قدیم قطیفه از مهمترین صنایع دستی این شهر بود، امروزه بارواج پارچه های جدید و پیشرفت صنایع ماشینی ، بافت قطیفه از رواج افتاده است . در گذشته زنان با چرخ ریسندگی نخ می تابیدند و از نخ به وسیله کاگاه های خانگی که شامل پایه ،ورده ،شانه ، نورد ، وماکو بود کرباس می بافتندواز کرباس ، پیراهن...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.33 توسط گروه الغدير
لباس های بومی در دوره قاجاریه مردان : کلاه نمدی یاکلاه پوستی و برخی کلاه نخی داشتند . عده ای به دور کلاه دستاری هم می بستند. قبای بلند به نام «الخالق» شال کمر، گیوه یا کفش چرمی ، دست دوز محلی داشتند. دردوره پهلوی به مرورلباس مردان تغییر کرد.کلاه نخی، کت بلند، شلوار بندی مشکی ، کفش بازاری دوز یا گیوه...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.23 توسط گروه الغدير
موقعـیت تاریـخیاز آن چه که در کتابهای تاریخی آمده است بر می آید که میامی در قسمت شرقی قومس واقع بوده است .« ... جغرافی نویسان غربقسمتی از شاه راه بین قریه های کنونی عباس آباد و لاسجرو را جزو ولایات جداگانه به رسم قومس دانسته اند و این همان ولایتی است که در کتاب ( ایزیدور خاراکسی) به اسم قومینسه دیده می...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.14 توسط گروه الغدير
مهمترین وقایع تاریخی 1- عبور شاه عباس ازمیامیمسافرت پیاده شاه عباس به مشهد موجب آبادی بسیاری از روستاهای مسیر راه و ایجاد کاروانسرا های بزرگ گردید.2- عبور ناصر الدین شاه قاجار از میامیدر روزجمعه نوزدهم محرم 1284 قمری برابر با1246 شمسی با قافله ای زیارتی از میامی می گذرد و گفته می شود در این سفر توجهی...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.06 توسط گروه الغدير
میامی در سفر نامه ها کتاب مطلع الشمس را در سال 1301قمری بر مبنای سفر اول و دوم ناصر الدین شاه به خراسان نوشته است . محمد حسن خان صنیع الدوله در باره میامی که از صفحه 240و 242 مطلع الشمس شروع کرده می نویسد : اما میامی قریه ایست آباد شبیه به قصبه و دیواری با 16 برج دارد... بنای میامی به طرحی غیر متعارف...
نوشته شده در 04 اردیبهشت 1389, 16.38 توسط گروه الغدير
 توانمندی های میامی    توانمندی عبارت است ازتواناییها و استعداد های فردی و محیطی که در یک جامعه وجود دارد. بدین معنی که برخی افراد دارای خلاقیت ها و استعداد هایی هستند که با مهیا شدن زمینه های محیطی این استعداد ها و خلاقیت ها  بروز و ظهور می گردد . لذا بر این اساس توانمندی ها  را به دو دسته بالفعل و...
نوشته شده در 16 دی 1388, 19.12 توسط گروه الغدير
نقشه راه های بخش میامی     علاقه مندان میتوانند از لینک زیر در گوگل ارث نقشه شهر میامی را ببینند
نوشته شده در 02 مرداد 1388, 03.41 توسط گروه الغدير
 ((    معو    ))  يكي از قديمي ترين والبته زيباترين بازي هاي محلي در ميامي ((معو)) مي باشد. اين بازي كه دربين مردم ميامي جايگاه بسيار دلچسبي راازآن  خود كرده است با تشكيل بيش از 10نفربه بالا آغاز مي گردد. براي اين بازي هيچ وسيله يا مكان مناسبي ضروري نيست. نحوه بازي ابتدابراي بازي...
نوشته شده در 01 تیر 1388, 23.24 توسط گروه الغدير
 ((   قايم دار جايم دار   )) يكي از بازيهاي قديمي در ميامي ((قايم دار جايم دار)) است . اين بازي كه در بين مردم ميامي بسيار شيرين وجالب مي باشد تشكيل شده از تعداي از بازيكنان ويك عدد سنگ بسيار كوچك(به اندازه دانه تسبيح). اين بازي به اين...
نوشته شده در 01 خرداد 1388, 15.16 توسط گروه الغدير
 ((     قوق به چو     ))  يكي ديگر ازبازيهاي جذاب محلي كه هم اكنون در بين جوانان وحتي خيلي از بزرگترها جاي دارد بازي قوق به چوب است.اين بازي تشكيل شده از يك عدد چوب ويك عدد توب مخصوص مي باشد . در اصطلاح محلي به توپ ((قوق ))مي گويند. اين...
نوشته شده در 25 فروردین 1388, 13.53 توسط گروه الغدير
  دليل نامگذاري شهرستان ميامي به اين نام نام آبادی ها وشهرهاریشه های متفاوتی دارد،وعوامل مختلفی مانند:مذهب،نژاد،عوامل جغرافیایی،رویدادهای تاریخی،شیوه زیست اقتصادی وغیره در نامگذاری آنها موثر است. باتحقیقاتی که انجام شده است...
نوشته شده در 24 فروردین 1388, 13.48 توسط گروه الغدير
  کلمات اصیل فرومدی   کِلَنَه : بیخ ، بن و ریشه بَدیَه : کاسه لق لَو :  نوعی ماهی تابه جُل : زین خِر جِوَلَه : پارچه ای پهن مخصوص حمل علوفه عَلُوخُرَه :نصف بار هیزم تُنُگ : نصف عَلُوخُرَه تُنگُلی : کوزه کوچک مَکو : نکن درُ وَکِش : دررا ببند خِر پَلو :...
نوشته شده در 24 فروردین 1388, 13.45 توسط گروه الغدير
  چند نمونه از گویشهای محلی میامی   اِدنی یا اِنِدنی ( می دانی یا نمی دانی) اِخوری یا اِنه خوری ( می خوری یا نمی خوری) اِمی ی یا انه ِمیی ( می آئی یا نمی آئی) اِنگیش یا اِننگیش ( به او می گویی یا نمی گویی) اِنگفتش مِن دی یم ( من...