تبلیغات
سخن بزرگان مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
دوشنبه, 25 خرداد 1388 ساعت 22:05


Thoughts for Life
 اندیشه های زندگی

The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست

No one can go back and make a brand new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter, without sorrow, sun without rain
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه

Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on
به راهت ادامه بده

When you feel down because you didn't get what you want just sit tight
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده

When something happens to you , good or bad
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری

You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take there place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه

it gets better as it grows older
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

When people talk behind your back, what does it mean
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

So, keep moving ahead in Life
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده

 

داستان عقيل از زبان مولا

«به خدا قسم اگر بر روى خار سعدان شب را تا صبح بيدار بمانم و مرا در غل و زنجير بسته به هر طرف بكشند، به مراتب برايم محبوب تر است تا خدا و پيامبرش را در رستاخيز ملاقات كنم، در حالى كه درباره يكى از بندگان خدا ظلم كرده باشم و چگونه بدنى كه بسرعت رو به فنا و نابودى مى رود و ساليانى دراز در زير خاك ها خواهد ماند درباره كسى ستم كنم.
به خدا قسم! عقيل را ديدم و آنقدر فقر بر او فشار آورده بود كه تقاضاى پيمانه اى گندم مى كرد و بچه هايش را ديدم با موهاى ژوليده و پريشان. غبار فقر و تنگدستى بر چهره ايشان نشسته بود كه گويى رويشان را با نيل، سياه كرده بودند.»
عقيل فصيح بود، به سخن درآمد، سجاياى انسانى على را گفت. از عاطفه او و رحمت رأفتش و از موقعيت خلافتش، مكرر و مؤكد سخن گفت.
«خيال كرد به اين حرف ها دينم را به او مى فروشم... درست است كه او برادر من است، اما مال، مال كيست؟ مال چه كسى را به او بدهم؟ خيال كرد دنبالش مى روم و تقاضايش را انجام مى دهم و راه حقيقى را كه مى روم رها مى كنم.»
عقيل نابيناست. على آهنى را در آتش نهاد و به حرف هاى عقيل گوش مى داد، او سخن مى گويد آهن كم كمك داغ شده است.
«آهن را داغ كردم و نزديك بدنش بردم، عقيل از همه جا بى خبر، دست ها را حركت مى دهد و سخن مى گويد. فريادش بلند شد همچون شترى بيمار كه از درد بنالد. فرياد عجيب گوش خراشى برآورد. گفتم زن هاى نوحه گر بر تو بگريند. تو براى آهنى كه انسانى به بازى و شوخى داغش كرده چنين فرياد مى كشى و مرا به سوى آتش سوزانى مى كشانى كه پروردگار آن را از خشمش برافروخته است؟ تو از آزار اندكى ناله برمى كشى و من از زبانه دردناك آتش دوزخ ننالم؟!»

قلب جوان

از وصاياى على(ع)
به امام حسن(ع)

پسرم! بدان كه پيش روى تو گردنه ايست رنج زا، در عبور از اين گردنه حال مردم سبك بار بهتر است از سنگين باران... و جز اين نيست كه قلب جوان مانند زمين خالى است هر چه در آن كاشته شود همان را مى پذيرد (اگر بادام شيرين، نتيجه شيرين و اگر بادام تلخ، نتيجه تلخ) ... و اين وصيت پدرى است رو به فنا، اعتراف كننده به تغيير و تحولات زمان، در منزلگه مردگان آرميده، كه فردا از آن جا كوچ خواهد كرد، به فرزندى كه چيزى را آرزو مى كند كه آن را نخواهد يافت. انسانى كه راهروى كسانى است كه از هستى برخوردار بوده و هلاك شدند. هدف بيمارى ها و گروگان روزگار است، در تيررس ناگوارى ها و بنده دنيا و سوداگر فريبنده ها، وامدار زوال و فنا، در بند اسارت مرگ و همپيمان اندوه ها و عدم غصه ها و نشانه هاى آفات و زمين خورده تمايلات و جانشين مردگان است.


 

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 25 آذر 1388 ساعت 19:34
 

افزودن نظر






قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

نوشته شده در 24 آذر 1390, 11.33 توسط گروه الغدير
سيب درون‌سرخ بکران، طلاي سرخ گمنام ايران     تصاويري از سيب درون سرخ که در روستاي بکران از توابع شهرستان میامی واقع در شمال شرق مناطق مرکزي ايران، پرورش مي يابد. در حالي که خبرگزاري‌هاي غربي خبرهاي متعددي درباره توليد سيب درون‌سرخ براي اولين بار در...
نوشته شده در 17 بهمن 1389, 11.49 توسط گروه الغدير
ارميان روستايي در 25 كيلومتري  جاده ميامي - شاهرود زيارتگاه : همانطور كه در وجه تسميه روستا گفته شد ، زيارتگاهي در روستاي ارميان قرار دارد به نام عزیز ( ارميا ) اين زيارتگاه بين تعداد زيادي چنار قرار گرفته و از پاي اين چنارها جوي آب روان است و افرا زيادي چه از اهالي روستا و چه از اطراف...
11454.66666666667
نوشته شده در 17 بهمن 1389, 10.30 توسط گروه الغدير
آشنايي با فرهنگ- آداب و رسوم- تاريخ و ...... روستاي قدس (سرحد) میامی مقدمه :‌ *******دهكده ها در واقع نخستين طليعه هاي تمدن زندگاني اجتماعي در زمان هاي گذشته اند كه با توطن اجداد ما در مكان هاي ثابت زراعتي پديد آمده اند . قديمي ترين دهكده ي جهان در غرب ايران بين جارامو و سارابين...
نوشته شده در 07 تیر 1389, 19.39 توسط گروه الغدير
 ((  تَبَرک   ))این بازی یک بازی حسی به شمار می شودتمامی افراد به صف می ایستند و یک نفر به عنوان برگزار کننده بازی انتخاب می شود.فرد برگزیده روی یک سکو می نشیند دست خود را قلاب می کند وافرد به صورت تبر ( با ضربه کم) بین قلاب ضربه می زنند و سریع دست خود را می کشند و فرد منتخب که آن (اُستا) می گویند...
نوشته شده در 07 تیر 1389, 19.28 توسط گروه الغدير
  ((   گلی برچند    )) افراد به دو گروه تقسیم می شوند و بنا به قرعه یک گروه در یک محل (دیوار) پشت هم به صورت قطاری به حالت 90 درجه خم شده و افراد گروه برگزیده با فاصله دور خیز میکنند وبه ترتیب روی افراد خم شده می پرند. و بلافاصله که تمامی افراد شدند یکی از افراد که به عنوان سرگروه انتخاب شده...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.57 توسط گروه الغدير
موقـعیت جغـرافـیاییمیامی در طول جغرافیایی 55 درجه و 39 دقیقه و عرض جغرافیایی 36 درجه و 35 دقیقه از خط استوا و در ارتفاع هزارو بیست و پنج (1025) متر از سطح دریاواقع است . کوه ها مجموعه ای از کوه های پراکنده درجنوب شهرمیامی واقع است ، بلندترین آنها کوه قبله نام داردکه ارتفاع آن 2700 متر است و درسمت شرق...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.55 توسط گروه الغدير
پیشـینه تاریـخی 1-پانصد سال قبل : وقفنامه دزی که یکی از اسناد معتبر و قدیمی است در سال 913 قمری یعنی تقریباً پانصد سال سال پیش تنظیم شده است و این بیانگر آن است که در آن زمان میامی باغستان های آباد داشته است . 2- هشتصد سال قبل : در کتاب فرهنگ جغرافیایی از تولیدات انگورمیامی تا 800 سال قبل یاد کرده است ....
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.35 توسط گروه الغدير
صنایع دستی  در قدیم قطیفه از مهمترین صنایع دستی این شهر بود، امروزه بارواج پارچه های جدید و پیشرفت صنایع ماشینی ، بافت قطیفه از رواج افتاده است . در گذشته زنان با چرخ ریسندگی نخ می تابیدند و از نخ به وسیله کاگاه های خانگی که شامل پایه ،ورده ،شانه ، نورد ، وماکو بود کرباس می بافتندواز کرباس ، پیراهن...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.33 توسط گروه الغدير
لباس های بومی در دوره قاجاریه مردان : کلاه نمدی یاکلاه پوستی و برخی کلاه نخی داشتند . عده ای به دور کلاه دستاری هم می بستند. قبای بلند به نام «الخالق» شال کمر، گیوه یا کفش چرمی ، دست دوز محلی داشتند. دردوره پهلوی به مرورلباس مردان تغییر کرد.کلاه نخی، کت بلند، شلوار بندی مشکی ، کفش بازاری دوز یا گیوه...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.23 توسط گروه الغدير
موقعـیت تاریـخیاز آن چه که در کتابهای تاریخی آمده است بر می آید که میامی در قسمت شرقی قومس واقع بوده است .« ... جغرافی نویسان غربقسمتی از شاه راه بین قریه های کنونی عباس آباد و لاسجرو را جزو ولایات جداگانه به رسم قومس دانسته اند و این همان ولایتی است که در کتاب ( ایزیدور خاراکسی) به اسم قومینسه دیده می...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.14 توسط گروه الغدير
مهمترین وقایع تاریخی 1- عبور شاه عباس ازمیامیمسافرت پیاده شاه عباس به مشهد موجب آبادی بسیاری از روستاهای مسیر راه و ایجاد کاروانسرا های بزرگ گردید.2- عبور ناصر الدین شاه قاجار از میامیدر روزجمعه نوزدهم محرم 1284 قمری برابر با1246 شمسی با قافله ای زیارتی از میامی می گذرد و گفته می شود در این سفر توجهی...
نوشته شده در 02 خرداد 1389, 19.06 توسط گروه الغدير
میامی در سفر نامه ها کتاب مطلع الشمس را در سال 1301قمری بر مبنای سفر اول و دوم ناصر الدین شاه به خراسان نوشته است . محمد حسن خان صنیع الدوله در باره میامی که از صفحه 240و 242 مطلع الشمس شروع کرده می نویسد : اما میامی قریه ایست آباد شبیه به قصبه و دیواری با 16 برج دارد... بنای میامی به طرحی غیر متعارف...
نوشته شده در 04 اردیبهشت 1389, 16.38 توسط گروه الغدير
 توانمندی های میامی    توانمندی عبارت است ازتواناییها و استعداد های فردی و محیطی که در یک جامعه وجود دارد. بدین معنی که برخی افراد دارای خلاقیت ها و استعداد هایی هستند که با مهیا شدن زمینه های محیطی این استعداد ها و خلاقیت ها  بروز و ظهور می گردد . لذا بر این اساس توانمندی ها  را به دو دسته بالفعل و...
نوشته شده در 16 دی 1388, 19.12 توسط گروه الغدير
نقشه راه های بخش میامی     علاقه مندان میتوانند از لینک زیر در گوگل ارث نقشه شهر میامی را ببینند
نوشته شده در 02 مرداد 1388, 03.41 توسط گروه الغدير
 ((    معو    ))  يكي از قديمي ترين والبته زيباترين بازي هاي محلي در ميامي ((معو)) مي باشد. اين بازي كه دربين مردم ميامي جايگاه بسيار دلچسبي راازآن  خود كرده است با تشكيل بيش از 10نفربه بالا آغاز مي گردد. براي اين بازي هيچ وسيله يا مكان مناسبي ضروري نيست. نحوه بازي ابتدابراي بازي...
نوشته شده در 01 تیر 1388, 23.24 توسط گروه الغدير
 ((   قايم دار جايم دار   )) يكي از بازيهاي قديمي در ميامي ((قايم دار جايم دار)) است . اين بازي كه در بين مردم ميامي بسيار شيرين وجالب مي باشد تشكيل شده از تعداي از بازيكنان ويك عدد سنگ بسيار كوچك(به اندازه دانه تسبيح). اين بازي به اين...
نوشته شده در 01 خرداد 1388, 15.16 توسط گروه الغدير
 ((     قوق به چو     ))  يكي ديگر ازبازيهاي جذاب محلي كه هم اكنون در بين جوانان وحتي خيلي از بزرگترها جاي دارد بازي قوق به چوب است.اين بازي تشكيل شده از يك عدد چوب ويك عدد توب مخصوص مي باشد . در اصطلاح محلي به توپ ((قوق ))مي گويند. اين...
نوشته شده در 25 فروردین 1388, 13.53 توسط گروه الغدير
  دليل نامگذاري شهرستان ميامي به اين نام نام آبادی ها وشهرهاریشه های متفاوتی دارد،وعوامل مختلفی مانند:مذهب،نژاد،عوامل جغرافیایی،رویدادهای تاریخی،شیوه زیست اقتصادی وغیره در نامگذاری آنها موثر است. باتحقیقاتی که انجام شده است...
نوشته شده در 24 فروردین 1388, 13.48 توسط گروه الغدير
  کلمات اصیل فرومدی   کِلَنَه : بیخ ، بن و ریشه بَدیَه : کاسه لق لَو :  نوعی ماهی تابه جُل : زین خِر جِوَلَه : پارچه ای پهن مخصوص حمل علوفه عَلُوخُرَه :نصف بار هیزم تُنُگ : نصف عَلُوخُرَه تُنگُلی : کوزه کوچک مَکو : نکن درُ وَکِش : دررا ببند خِر پَلو :...
نوشته شده در 24 فروردین 1388, 13.45 توسط گروه الغدير
  چند نمونه از گویشهای محلی میامی   اِدنی یا اِنِدنی ( می دانی یا نمی دانی) اِخوری یا اِنه خوری ( می خوری یا نمی خوری) اِمی ی یا انه ِمیی ( می آئی یا نمی آئی) اِنگیش یا اِننگیش ( به او می گویی یا نمی گویی) اِنگفتش مِن دی یم ( من...